امروز که این متن رو دارم می نویسم درگیر موج ششم کرونا هستیم به اسم، سویه اومیکرون که البته مبتلا هم شدیم بهش و در حدود 3 روز درگیر بودیم باهاش.خیلی ها گرفتن و در حدود روزانه 200 نفر فوتی داریم.
یه جورایی داریم باهاش کنار میآییم.سه دوز واکسن هم زدیم.تو این دو ساله خیلی از زندگی ها تغییر کرده.رفت و آمد ها و ارتباطات تغییر کرده.تجربه نو یی بود.به نظرم بچه هام بدن شون با این ویروس کنار اومده و به نوعی هم زیستی ایجاد شده(امیدوارم).
مدرسه ها هنوز بسته است و بچه ها تو خونه شون ادامه تحصل میدن.شرایط سختی برای مادر ها ایجاد شده خیلی سخت.
نزدیک عیده و هزینه ها بالا و تورم افزایشی.مذاکرات وین در حال انجام و 50 50 هست و روسیه هم به اوکراین حمله کرده.جنگ هایی که تو این بیست سال دیده بودم بیشتر گروهکی بوده اما این یکی دو تا دولت مستقل هستند و به نوعی امروزی.
دنیا پر از تنش شده.ظاهرا آدمها هنوز به اون بلوغ نهایی نرسیده اند.فرقی هم نمیکنه جهان اول باشی یا جهان سوم.البته عمر ما در برابر عمر تارخی انسان خیلی ناچیز هست.
متن بالا بیشتر شرح حالی از این لحظه بود.عمری که میگذره.
جدیدا متوجه شدم چیز زیادی به فرزندانم یاد نمیدم احساسم این بود که داریم با هم میگذرونیم.البته به واقع باید گذروند.خیلی برام ناراحت کننده بود که در این شرایط در حال گذروندن هستم.
بله به واقع چیز زیادی بهش یاد نمیدم فقط سعی میکنم بسترهای یادگیری رو براش فراهم کنم.بچه ها خودشون اون چیزهایی که در محیطشان هست رو تجزیه و ترکیب میکنند و به آگاهی شان افزوده میشه.خوشون انتخاب میکنند که چی رو بپذیرند و چه چیزی رو نپذیرند.
قشنگتریم لحظه برای من هم همین هست که خودش بر اساس اطلاعاتی که بدست میاره شروع به تجزیه و ترکیب میکنه و به یک آگاهی جدید می رسه و یاد می گیره.وقتی چیزی رو می فهمند من برق تو چشماشون رو میبینم.خیلی لذت داره.
توان من برای ایجاد بسترهای متفاوت جهت یادگیری و ایجاد تجربیات جدید، محدوده و سعیم بر اینه که بتونه این تجربه رو خودش انجام بده و به نتیجه برسه و در نهایت اون برق چشماش تمام
احترام به فرزند...ما را در سایت احترام به فرزند دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 133